جمله اي از درون نويسنده :
((من هميشه دنبال اين بودم كه آدمك هاي دنياي ما انسانيت را براي
لحظه اي بچشند تا بدانند انسان بودن چقدر زيباست ، من همه عمر
سكوت كردم تا بتوانم دردهاي شما را بگيرم و بياموزم كه منشا درد
چيست تا به درد مبتلا نشوم ، من همه عمر را دلتنگ وصال بودم و خواهم بود
دلتنگ خدايي بودم كه مرا اينگونه آفريد ، كاش فواصل بينابين ما
براي لحظه اي برداشته ميشد تا به ياد آوري اي دختر آزاده كه من
برادري بودم به مانند برادران هوس باز از خود رانده شده اطرافت ،
برادراني كه اين روزها به خواهران خود هم رهم نخواهند كرد
تا به یاد آوری ای برادر که ما همان نگهبانان گل های بهشت بودیم
من همه درد خود را به كاغذ مياورم چه زشت چه زيبا اي كسي كه
مي خواني خدای من خداییست بینا خداییست توانا چرا که جسم را
به روح و روح را به من داده است .))
چقدر خسته ام از فواصل دوري كه بين ماست .
چقدر خسته ام از نفس هاي عميق اما سرد تو .
از پنجره نگاه من تا پنجره نگاه تو هزاران فرسخ راه را (( بايد)) هموار كرد .
چقدر دوست دارم كه برگردي .
چقدر دلتگ دلتنگي هاي تو ام .
چقدر دوري .
چقدر تنهايم .
من از تو مي خوانم باز گرد كه تنهايم .
بي تو جان ميدهم نگذار همدم بي كسي هايم روح مردگان
زمان باشند كه من بي تو تنهايم .
بيا من بي تو تنهايم .
صدايم را پاسخ ده به راستي صدايم از اعماق مي آيد من
گرفتار وجود هوس هايي هستم كه مرا از تو دور ساخته است .
دستم را بگير من به دنبال تو مي آيم .
هنوز هم درونم تو را ميخواند .
من از تو مي خوانم برگرد تو را اندازه تمام كساني كه دوست نمي دارم دوست ميدارم .
سوسوي نوري درون ظلمات شب هاي من پيداست .
ميدانم ...... در راهي ، نزديكي ، راه هاي بي كسي را
هموار ميكني ، ميدانم راه آمدن را خوب ميداني ، براي ورودت
نيلوفر ها را خيس كرده ام ، رز هاي باغچه را آب ميدهم ، و
نگاهي به در خانه مي اندازم كه كي خواهم توانست در
آن چهارچوب ، قاب اندام تو را ببينم .
شقايق هاي بركه از نو خندان شده اند چرا كه عكس آمدنت
را درون سياهي گنگ چشمان من خوانده اند .
(( پروردگارا امشب چرا اينقدر درونم طوفانيست ))
گاه آرزو ميكنم زورقي باشم براي تو ، تا بدان جا برمت كه
مي خواهي ، زورقي توانا به باري كه بر دوش داري ، زورقي
كه هيچ گاه واجگون نشود به هر اندازه كه نا آرام باشي
يا درياي زندگي ات نا متلاطم باشد .
ميدانم ...... حالا ديگر ميدانم كه تو پشت چهارچوب قلب
من ايستاده اي و با دلهره منتظري تا من نيز خود را باز يابم
و آنگاه درون قلب من وارد شوي و دنيايت را با دنياي من قسمت كني .
حالا خوب ميدانم كه سالهاست كه من دنبال تو ميگشتم اما
ميان اين همه هوس تو را و قلبم را فراموش كردم .
حالا ديگر وقت لايروبيست وقت گردگيري خانه هميشگي
تو است وقت آن است كه قلبم را براي بودن فقط تو ، مهيا كنم .
وقت آن رسيده تا مرا ، اين من خسته ، رها سازد تا از تو سرشار شوم .
وقت آن است كه قلبم را به روي تو كه همه پاكي هستي كه
همه عشق هستي همه روح ناب زندگي هستي باز كنم .
وقت آن است كه من پرواز را بياموزم .
اي دختر زيبا اي مهربان امروز قلبم را فقط به تو سپرده ام
تا فرداها نيز قلب من قلب ما شود .
اي مهربان به من بياموز تو را دوست بدارم به مني كه در
بيراهه ها گم شده ام ياد بده چگونه مسير ياب قهاري چون تو شوم .
اي زيبا براي من كه از من گريزانند همه ، به من ياد بده
دوستت داشته باشم به من بياموز كه تو عشق مني .
از من روي بر نگردان من همه شوق وصال در سر دارم من همه عشق تو در دل دارم .
من براي يافتن تو به بودنت محتاجم ، مرا رها نكن تا نفس دارم مي مانم .
من به آموزگاري مانند تو محتاجم به من بياموز كه چگونه
همچون تو كه از مني من نيز از تو باشم .
من اينجا هر غروب نزاره گر آسماني هستم كه تو از آن برايم خواهي گفت .
اي دير يافته من ، برايت فرشي از دل برايت خانه اي از
عشق برايت صندلي از مهر برايت تختي از احساس برايت
شب هايي از مخمل سرخ دل برايت روزهايي از جنس حرير خواهم ساخت .
بيا كنار من بمان تا ابد تا هميشه من براي يافتنت هزاران
بار زنداني هوس شده ام .
اي دير يافته من ، اكنون كه تو را بدست آورده ام مرا از
هر وسوسه اي برهان مرا اميد بده كه قلب من سراسر درديست كه از نا رفيقان دارم .
به من بياموز كه خدا تو را به من داده .
دستانم را بگير كه انگشتان من سراسر شوق لمس تو را دارند .
مي خواهم خدا را به مهماني قلبمان دعوت كنم نترس
براي پذيرايي او نيازي به هيچ نيست .
چرا كه خانه ((((( ما )))))) خانه ايست همه از عشق و احساس و عقل .
خداي را هر شب به جشن ما ، دعوت خواهم كرد تا خداي
نيز ما را به جشن خود دعوت كند .
مهربانم كاش بتوانم جاي جمله دوستت دارم جمله اي نو بيابم
تا بتوانم تمام وجود خود را زماني كه آكنده از عشق توام نمايش دهم .
تو را به اندازه تمام آن هايي كه دوست نميدارم دوست ميدارم .
تو را بخاطر عطر نان دوست ميدارم .
تو را بخاطر روزهاي باراني دوست ميدارم .
تو را بخاطر وجود پاكت دوست ميدارم .
پشت ديوار خانه ما
خدا هست
زندگي هست
عشق هست .
( si.d )